انجام پایان نامه،پروپزال،تحقیق
مشاوره، ویرایش و انجام پایان نامه دکتری، کارشناسی ارشد و کارشناسی
Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4
عنوان: بررسي خلاقيت دانش آموزان با نگرشهاي فرزند پروري والدين در مدارس مقطع راهنمائي پسرانه و دخترانه استعدادهاي درخشان
 
فهرست مطالب
عنوان                                                                                                                    
فصل اول :  طرح تحقيق
مقدمه
بيان مسئله تحقيق
اهميت و ضرورت تحقيق
اهداف تحقيق
نمونه و جامعه آماري تحقيق
روشهاي آماري تحقيق
فرضيه هاي  تحقيق
تعاريف اصطلاحات و متغييرها 
فصل دوم : مباني نظري و ادبيات تحقيق
مقدمه
معنا و مفهوم خلاقيت
تعريف خلاقيت
نظريه هاي خلاقيت
تفاوت خلاقيت با نوآوري
ارتباط خلاقيت با هوش
خلاقیت و عملکرد نیمکره های مغز
ويژگيهاي شخصيتي و خصوصيات افراد خلاق
تخيل بستر خلاقيت
خلاقيت در موج سوم
خلاقيت به عنوان فرآيند
خلاقیت استعدادی برای تمام عمر
نقش ويژه مدارس در پرورش خلاقيت
تاثير متقابل معلمان – شاگردان و خلاقيت
راههاي آموزش و پرورش خلاقيت
خلاقيت و مقاوت سازمانهاي آموزشي
عوامل بازدارنده خلاقيت ( كشنده هاي خلاقيت )
تاثير فرهنگ و محيط بر خلاقيت
سبكهاي فرزند پروري و خلاقيت
سلطه جويي والدين مانع بروز خلاقيت فرزندان
تنوع فرهنگي در رابطه با فرزند پروري
تحقيقات داخلي
تحقيقات خارجي
فصل سوم : روش تحقيق و جمع آوري اطلاعات
مقدمه
روش تحقيق ( روش اجراي تحقيق )
روشهاي جمع آوري اطلاعات و داده هاي تحقيق
جامعه آماري تحقيق
برآورد حجم نمونه تحقيق
متغييرهاي تحقيق
ابزارهاي اندازه گيري تحقيق ( مشخصات پرسشنامه ها )
روايي ابزارهاي اندازه گيري تحقيق
پايائي ايزارهاي اندازه گيري تحقيق
روشهاي آماري تجزيه و تحليل داده هاي تحقيق
فصل چهارم : يافته هاي تحقيق و تجزيه وتحليل داده ها
مقدمه
يافته هاي توصيفي تحقيق
يافته هاي استنباطي تحقيق
فصل پنجم : بحث ونتیجه گیری
مقدمه
نتيجه گيري تحقيق
يافته هاي تحقيق
پيشنهادات تحقيق 
محدوديت ها ، مشكلات و موانع تحقيق
فهرست منابع فارسي
فهرست منابع انگليسي
ضمائم
1-پرسشنامه آزمون مداد کاغذی چند جوابی سنجش خلاقیت
2-پرسشنامه ارزشیابی نگرش والدین
3-پرسشنامه ارزشیابی میزان خلاقیت دانش آموزان توسط معلمان
 
 
چكيده: هدف اساسي از انتخاب موضوع و انجام تحقيق در زمينه خلاقيت دانش آموزان و نگرشهاي فرزند پروري والدين ، دستيابي به نتايجي است كه احتمالا حاكي از ارتباط برخي از عوامل بين آنهاست . فرضيه اصلي تحقيق عبارت است از " بين نگرشهاي فرزند پروري والدين و رشد خلاقيت دانش آموزان رابطه وجود دارد ". در فرضيه هاي فرعي ، بررسي رابطه خلاقيت با جنسيت ، پايه هاي تحصيلي ، متغييرهاي دموگرافيك و... مد نظر بوده است .  براي انجام پژوهش از روش توصيفي ( پيمايشي ) استفاده شده است. نوع نگرش فرزند پروري والدين به عنوان متغيير مستقل و ميزان خلاقيت دانش آموزان به عنوان متغيير وابسته در نظر گرفته شده است . به منظور آزمون فرضيه هاي تحقيق ، اطلاعات مورد نياز از طريق اجراي دو پرسشنامه به شرح زير جمع آوري شده است.
 1- آزمون زمينه يابي مداد كاغذي چند جوابي سنجش خلاقيت
2-  پرسشنامه زمينه يابي ارزشيابي نگرش والدين
اجراي هر دو پرسشنامه به روش سرشماري انجام گرفته است . جامعه و نمونه آماري را 209 نفر پسر و 218 دختر   ( جمعا 427 نفر ) و والدين آنها تشكيل داده است. تجزيه و تحليل نتايج  و داده ها با استفاده از روشهاي آماري توصيفي و استنباطي مثل فراواني ، ميانگين ، ضريب همبستگي پيرسون ، انحراف معيار ، آزمونt  ، تحليل واريانس و... به وسيله بسته نرم افزار آماري SPSS13  صورت گرفته است . نتايج تحقيق حاكي است 6/11 % دانش آموزان خلاقيت بسيار زياد ، 2/42 % خلاقيت زياد ، 7/28 % خلاقيت كم و 5/17% خلاقيت بسيار كم  از خود نشان دادند كه 8/53% بالاتر از حد متوسط و 2/46% نيز پائين تر از حد متوسط مي باشد . اكثريت والدين (5/92% ) نيز نگرش حد متوسطي به رشد خلاقيت فرزندان دارند. از نظر شيوه هاي فرزند پروري و ميزان خلاقيت دانش آموزان رابطه آماري معني داري بدست نيامده است (20% r= ) . يعني والدين ديدگاههاي تربيتي روشن و جهت داري كه بتواند رشد قوه ابتكار و نوآوري كودكان را پشتيباني و حمايت كند نداشته و در تربيت فرزندان گرايشات شديدا محافظه كارانه اي دارند كه احتمالا مي تواند دليلي بر تقدم و اهميت موفقيت تحصيلي بر رشد خلاقيت باشد . ارتباط برخي از عوامل تشكيل دهنده خلاقيت با نگرشهاي والدين ، جنسيت دانش آموزان ، تحصيلات  و شغل والدين ، وضيت رفاهي خانواده ها و... كه مربوط به فرضيه هاي فرعي تحقيق مي باشد قابل توجه است . توزيع فراواني ميزان خلاقيت دانش آموزان نيز به ترتيب براي بسياركم ، كم ، زياد و بسيار زياد 5/17 % ،  7/28% ، 2/42% و 6/16% مي باشد. تفاوت معني داري از نظر ميزان خلاقيت دربين پايه هاي مختلف تحصيلي مشاهده نگرديد. در مقام مقايسه ، ميزان خلاقيت كلي و عوامل چهارگانه  خلاقيت (بسط ، سيالي، ابتكار و انعطاف پذيري ) دردختران بيشتر از پسران است . در مورد متغيرهاي دموگرافيك ، نتايج حاكي است : 1- خلاقيت سيالي فرزندان خانواده هاي مرفه كمتر است. 2 – اكثريت پدران (5/61% ) و مادران (9/47%) دانش آموزان داراي تحصيلات عالي ليسانس و بالاتر هستند. شغل اغلب مادران را خانه داري (46% ) و معلمي ( 3/25% ) و شغل اغلب پدران را كارمندي(3/38%) و آزاد( 27%) تشكيل مي دهد . بنابراين نتايج آزمون ،  فرضيه اصلي و فرضيه فرعي 2  تحقيق را تائيد نمي كند اما فرضيه هاي فرعي1 و3 و 4 مورد تائيد هستند .
 
تعداد صفحات: 141 صفحه                          هزینه: 8 هزار تومان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
عنوان: بررسي رابطة ابعاد شخصيت و هوش هيجاني
 
چكيده: در اين پژوهش رابطة بين ابعاد شخصيت و هوش هيجاني در يک نمونة دانشجويي مورد بررسي قرار گرفت. هدف اصلي پژوهش حاضر مطالعة نوع رابطة ابعاد شخصيت شامل نوروزگرايي، برون گرايي، تجربه پذيري، همسازي و وظيفه شناسي با هوش هيجاني بود. چهارصد و چهل وسه دانشجو (237 دختر و 206 پسر) از رشته‏هاي مختلف دانشگاه تهران  در اين پژوهش شركت كردند. از آزمودنيها خواسته شد مقياس شخصيت NEOPI-R و مقياس هوش هيجاني را تکميل کنند. براي تحليل داده هاي پژوهش از شاخص ها و روشهاي آماري شامل فراواني، درصد، ميانگين، انحراف معيار، آزمون t، ضرايب همبستگي و تحليل رگرسيون استفاده شد. نتايج پژوهش نشان داد که بين هوش هيجاني و ابعاد برون گرايي، تجربه پذيري، همسازي و وظيفه شناسي همبستگي مثبت معني دار و بين هوش هيجاني و نوروزگرايي همبستگي منفي معني دار وجود دارد. تحليل رگرسيون داده ها نشان داد که تنها دو بعد برون گرايي و نوروز گرايي مي توانند تغييرات مربوط به هوش هيجاني را به ترتيب در جهت مثبت و منفي پيش بيني کنند. مکانيسم هاي "تنظيم عواطف"، "آمادگي براي تجربه هاي مثبت" و "آمادگي براي تجربه هاي منفي" همبستگي هاي ابعاد شخصيت و هوش هيجاني را توجيه و تبيين مي کنند.
مقدمه: مک کرا و کاستا (1987; مک کرا و جان، 1992) شخصيت را در امتداد پنج بعد يا پنج عامل اصلي شامل نوروزگرايي[1]، برونگرايي[2]، تجربه پذيري[3]، همسازي[4] و وظيفه شناسي[5] توصيف کردند. نوروزگرايي به تمايل براي تجربة اضطراب، تنش، خودخوري، خصومت، تکانشوري، کمرويي، تفکر غير منطقي، افسردگي و عزت نفس پايين اطلاق مي شود (جان، 1989؛ مک کرا و جان، 1992؛ مک کرا و کاستا، 1987). برونگرايي به تمايل براي مثبت بودن، قاطعيت، تحرک، مهرباني و اجتماعي بودن گفته مي شود (جان، 1989؛ مک کرا و جان، 1992؛ واتسون و کلارک، 1997). تجربه پذيري عبارت است از تمايل به کنجکاوي، هنرنمايي، خردورزي، انعطاف پذيري، روشنفکري و نوآوري (جان، 1989؛ مک کرا و جان، 1992؛ مک کرا و کاستا، 1987). همسازي به تمايل براي گذشت، مهرباني، سخاوتمندي، اعتماد ورزي، همدلي، فرمانبرداري، فداکاري و وفاداري اطلاق مي شود (جان، 1989؛ مک کرا و جان، 1992). وظيفه شناسي عبارت است از تمايل به سازمان دهي، کارآمدي، قابليت اعتماد، خويشتنداري، پيشرفت گرايي، منطق گرايي و تعمق (جان، 1989؛ مک کرا و جان، 1992).
هوش هيجاني[6]، به عنوان سازه اي چند بعدي (پترايدز و فارنام، 2000؛ ساکلوفسک، آستين و مينسکي، 2003)، متشکل از ظرفيت ادراک[7]، ابراز[8]، شناخت[9]، کاربرد[10]  و مديريت[11] هيجانها در خود و ديگران (سالوي و مي ير، 1990؛ مي ير و سالوي، 1997)، با گستره اي از متغيرها و پيامدهاي مرتبط با کيفيت زندگي همبستگي دارد. اين همبستگي ها هم به جنبه هاي بين شخصي[12] هوش هيجاني، مثل کيفيت بهتر تعامل هاي اجتماعي مربوط مي شوند و هم به جنبه هاي درون شخصي[13] هوش هيجاني، مانند همدلي، مديريت روابط و تنظيم خلق. در زمينه جنبه هاي بين شخصي هوش هيجاني، مي ير، ديپاﺋولو و سالوي (1990) توانايي افراد براي شناسايي محتواي هيجانها و کاربرد اين توانايي در همدل(1388)ي با ديگران را مورد بررسي قرار دادند. يافته ها نشان داد که کساني که آگاهي هيجاني محدود داشتند کمتر مي توانستند با ديگران همدلي و همدردي کنند. بر اين اساس توان بازشناسي هيجانها و اهميت اين توانايي در زندگي روزمره براي بهزيستي هيجاني[14] ضروري است (مي ير و گهر، 1996). طبق نظر لين و شوارتز (1987) توانايي هيجاني از تعيين کننده هاي سلامت رواني محسوب مي شود  و اختلال هيجاني، متقابلاً درشگل گيري اختلالات رواني و اختلالات شخصيت نقش تعيين کننده دارد. مطالعات مربوط به پيگيري درمان کساني که از مشکلات مربوط به عملکرد هيجاني ضعيف رنج مي برند نيز نشان داده است که درمان دراز مدت متمرکز بر هشياري عاطفي مي تواند خود نظم دهي هيجاني را در آنها تسهيل کند (مونسن، اودلند، فاگلي، داي و ايلرتسن، 1995).
پژوهش هاي انجام شده در زمينة رابطة پنج عامل اصلي شخصيت و هوش هيجاني به طور کلي همبستگي هاي معني دار بزرگ با برونگرايي و نوروزگرايي نشان داده اند و همبستگي هاي به دست آمده با تجربه پذيري، همسازي و وظيفه شناسي کوچکتر بوده اند (پترايدز و فارنام، 2001; دادا و هارت، 2000; ساکلوفسک، آستين و مينسکي، 2003; شاته و همکاران، 1998). همبستگي هاي به دست آمده، مخصوصآ در رابطة بين برونگرايي و نوروزگرايي با هوش هيجاني، دور از انتظار نيست زيرا همبستگي اين دو بعد شخصيتي به ترتيب با تنظيم خلق مثبت و خلق منفي شناخته شده است (آستين، ساکلوفسک و آگن، 2005; پترايدز و فارنام، 2001؛ دادا و هارت، 2000؛ دانير و لوکاس، 1999؛ راستينگ و لارسن، 1997؛ ساکلوفسک، آستين و مينسکي، 2003؛ شاته و همکاران، 1998؛ لارسن وکتلار، 1989، 1991؛ واتسون، 2000) و تنطيم خلق يکي از مولفه هاي اصلي هوش هيجاني است (بارون، 1997). پرسش مربوط به تمايز يا عدم تمايز صفت هوش هيجاني و صفات شخصيت نيز از طريق تاييد اعتبار اضافي[15] صفت هوش هيجاني در پيش بيني رضايت از زندگي، تنهايي و آمادگي براي افسردگي تا حدودي پاسخ داده شده است (پالمر ، دونالدسون و استاف، 2002; ساکلوفسک، آستين و مينسکي، 2003). پژوهش ها همچنين شواهدي در تاييد اعتبار تفکيکي[16] صفت هوش هيجاني نسبت به عوامل تعيين شده در زير مقياس هاي پرسشنامة شخصيتي آيسنک و مقياس شخصيتي پنج عاملي ارايه کرده اند (آستين، ساکلوفسک و آگن، 2005; پترايدز و فارنام، 2001). بر اساس يافته هاي فعلي در زمينة رابطة دو متغير شخصيت و هوش هيجاني، مخصوصآ وقتي هوش هيجاني نيز به عنوان يک صفت مورد بررسي قرار گيرد، فرض اين که کداميک از اين دو عامل نقش تعيين کننده دارند دشوار است در اين پژوهش، با استناد به نظرية مي ير و سالوي (1997) که در مورد هوش هيجاني بر مهارتهايي تاکيد دارند که از طريق يادگيري و تجربه کسب مي شوند و با فرض درهم تنيدگي و همسويي صفات و مهارتهاي سازندة هوش هيجاني، دو موضوع زير بررسي مي شوند: 1) سنجش رابطة همبستگي بين ابعاد شخصيت و هوش هيجاني; 2) ميزان پيش بيني پذيري هوش هيجاني از طريق ابعاد شخصيت، با اين هدف که مشخص شود ابعاد شخصيت چگونه و به چه ميزان مي توانند تغييرات مربوط به هوش هيجاني را پيش بيني کنند.
 
با توجه به روابط و همبستگي هاي فوق الذکر، مي توان بين ابعاد برون گرايي، تجربه پذيري، همسازي و وظيفه شناسي با هوش هيجاني همبستگي مثبت و بين نوروزگرايي و هوش هيجاني همبستگي منفي پيش بيني کرد. در رابطه با موضوع پيش بيني پذيري هوش هيجاني از طريق ابعاد شخصيت، با توجه به يافته هاي پژوهشي موجود پيش بيني مي شود که دو عامل شخصيتي برون گرايي و نوروز گرايي به ترتيب به صورت مثبت و منفي بتوانند تغييرات مربوط به هوش هيجاني را پيش بيني کنند. در مورد اين پيش بيني پذيري از طريق عوامل تجربه پذيري، همسازي و وظيفه شناسي به ناچار بايد به اين سوال بسنده کرد: آيا عوامل شخصيتي تجربه پذيري، همسازي و وظيفه شناسي ميتوانند به صورت معني دار تغييرات مربوط به هوش هيجاني را پيش بيني کنند؟
تعداد صفحات: 20 صفحه                           هزینه: 2 هزار تومان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
عنوان: عوامل موثر گرایش جوانان به رفتارهای پر خطر
 
طرح مسئله: گرایش به رفتارهای پرخطراز موضوعات مهم در حوزه آسیب های اجتماعی است که ذهن و اندیشه بسیاری از محققین این حوزه را به خود مشغول کرده است. در دهه های اخیر گرایش جوانان و نوجوانان به رفتارهای پرخطرموجبات نگرانی خانواده ها و برنامه ریزان کشور را فراهم نموده است. چرا که باعث از دست رفتن بسیاری از منابع و نیروی انسانی می شود.
هرچند پیشگیری را می توان موثرترین راهبرد برخورد با رفتارهای پرخطردانست، اما انتخاب بهترین روش پیشگیری چندان آسان و روشن نیست ،زیرا همانطور که اشاره شد علل رفتارهای پرخطر متعدد،مرتبط به هم و چند بعدی است . بنابراین تردیدی نیست که جوامع مختلف،اقدامات پیشگیرانه متنوع را باید با شرایط ویژه خود تطبیق دهند.
از منظر آسیب شناسی، رفتارهای پرخطر یک تهدید استراتژیک و چند چهره است که با مقتضیات زمان یکی از چهره های آن برجسته تر از سایر چهره ها می شود. این تهدید نه تنها امنیت فردی بلکه امنیت هستی شناختی یا وجودی یک جامعه را مورد تهدید قرار می دهد(مسلمی،89).از طرف دیگر این موضوع در ایران حادتر است، زیرا درصد جمعیت جوان در ایران بسیار بالا است. در اين بين ، آمار معتادان جوان رو به افزایش و سن آنان روبه کاهش است.طبقه جوان بیش از میان سالان و سالخوردگان به رفتارهای پرخطر گرایش یافته اند و متاسفانه کراک و شیشه تبدیل به متداولترین ماده مخدر مورد استفاده ی آنان شده است(موسوی،1382).در این بین پیشگیری را می توان موثرترین راهبرد برخورد با رفتارهای  پرخطر دانست.پیشگیری همواره ساده ترین،کم هزینه ترین و بی شک موفق ترین روش برای کنترل و مهار معضل رفتارهای پرخطر بوده است.
تعداد صفحات: 65 صفحه                      هزینه: 4 هزار تومان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
عنوان:بررسی میزان تفاوت اختلالات رفتاری بین دختران وپسران نوجوان مقطع سوم راهنمایی
 
 
مقدمه: دانشمندان علم روانشناسی نوجوانی را دوره ای پیچیده و سراسر مخاطره توصیف کرده اند که گذر از این مرحله مقارن با دوره ی بحرانی بلوغ است. روانشناسان تحولی نیز ابعاد گوناگون این دوره را توصیف و همواره توان خود را در چاره جویی برای حل تعارضاتی مصرف نمودند که در واقع برآیند طبیعی این دوران محسوب می شود.از سوی دیگر تفاوت میان آرای نسلها(والدین و فرزندان) موجبات تشدید این تعارضات را فراهم می سازد. از آنجایی که نوجوان و جوان بخش قابل توجهی از اوقات خویش را در مدارس سپری می کنند، می توان چنین انتظار داشت که مشکلات ایشان  به فضای آموزشگاه نیز سرایت می کند. یک دسته از این مشکلات به صورت رفتارهایی نمایان می گردد که اصطلاحا آنها را اختلالات     رفتاری می نامند. (کار[17]، 1999، به نقل از اکبری). اختلالات رفتاری،عموما اختلالات شایع و ناتوان‏ کننده‏ای هستند،که برای معلمان و خانواده‏ها مشکلات بسیاری ایجاد می‏کنند و به میزان بیشتری‏ همراه با معضلات و روابط اجتماعی بوده و نسبت به‏ کودکان بدون اختلال،با شکستهای تحصیلی بیشتری‏ مواجه می‏شوند.همچنین در نوجوانی،در خطر آشفتگی‏های رفتاری و اجتماعی خواهند بود(راتر، تیزارد3،ویتمور4،1970؛به نقل از کشکولی،1379). پیامدها و عوارض مشکلات رفتاری در زندگی فردی‏ و اجتماعی کودک و حتی برای اطرافیان و اجتماعی‏ که وی در آن قرار دارد،معضلات بازدارندهء بسیاری‏ ایجاد نموده و به عبارتی تمامی جنبه‏های زندگی‏ فردی و اجتماعی را تحت تأثیر قرار می‏دهد. (راتر[18]،1970 به نقل از کشکولی،1379).
به عبارت دیگر می توان گفت اختلالات رفتاری طیف وسیعی از مشکلات کودکان،نوجوانان را از رفتارهای تکانشی وپرخاشگرانه تا رفتارهای افسرده گونه وگوشه گیری ووسواس گونه را در بر می گیرد.نوجوانان با اختلالات رفتاری بنابر ماهیت رفتارهایشان،احتیاجات روانی،تربیتی واموزشی متفاوتی باسایر نوجوانان دارند، لذا برای اموزش وتربیت وترمیم رفتارهای انان لازم است(شامبیاتی،1373).
تحقيقات انجام شده نشان داده اند كه ميزان اختلالات رفتاري در كودكان متغير بوده و در غالب موارد بررسي شده، ميزان شيوع اين اختلالات در پسران بيشتر از دختران بوده است. همچنین  اسلامیه (1387) در تحقیقات خود به این نتیجه دست یافت که میزان اختلالات رفتاری دانش‏آموزان دختر به‏طور معناداری بیشتر از دانش‏آموزان پسر است.
این در حالیست که یکی از مهم ترین مباحث بهداشت روان، سلامت روان کودکان و نوجوانان است. از آن جا که دوران کودکی یکی از تاثیرگذارترین و حساس ترین مراحل زندگی است، توجه به بهداشت روان در این مرحله نیز بسیار حیاتی و با اهمیت است. زیرا شناسایی ورفع اختلالات رفتاری  در سنین پایین کمک بسیار بزرگی در شکل گیری شخصیت سالم افراد در بزرگسالی محسوب می شود. بطوریکه می توان گفت طبق تحقیقات بین ۱۵ تا ۲۰ درصد کودکان و نوجوانان به نوعی از مشکلات رفتاری و روانی رنج می برند(اسلامیه،  1387)
 
در این راستا پژوهش حاضر به دنبال بررسی میزان تفاوت اختلالات رفتاری بین دختران وپسران مقطع ابتدایی منطقه 6  شهرتهران می باشد.
 طرح مسئله:  هر جامعه ای برای پیشرفت و رشد در ابعاد مختلف اجتماعی-اقتصادی و فرهنگی و ... نیاز به افرادی دارد که از نظر روانی و جسمانی سالم باشند. با توجه به اینکه کودکان امروز، صاحبان بلافصل آینده جامعه هستند، سلامتی و بیماری آنان در سلامتی و بیماری جامعه فردا و نسلهای آینده اثراتی قابل توجه خواهد داشت. بنابراین، لازم است به سلامت روانی-جسمانی این قشر عظیم بیشتر توجه شود و گامهایی اساسی در جهت پیشگیری و درمان بیماریها و اختلالات روانی و رفتاری آنان برداشته شود. در مجموع، تحقيقات معتبر انجام شده در جهان نشان داده اند كه ميزان اختلالات رفتاري در كودكان سنين دبستاني در مناطق مختلف متغير بوده و معمولا بين 2 تا 12 درصد است كه در غالب موارد بررسي شده، ميزان شيوع اين اختلالات در پسران بيشتر از دختران بوده است. علاوه بر آن نتایج بررسيهاي انجام شده نشان می دهد كه ميزان شيوع اين اختلالات در دانش آموزان پايه هاي چهارم و پنجم دبستان بيش از ساير پايه هاست(باقري، 1383).
بنابراین، شناخت دقیق و علمی مشکلات روانی و رفتاری کودکان و شیوع شناسی اختلالات رفتاری آنان اولین گام در جهت پیشگیری و درمان آنهاست(باقري، 1383).
 هدف اصلی این مطالعه، تعیین میزان شیوع اختلالات رفتاری در دانش آموزان دختر و پسر دبستانی شهر تهران در سال تحصیلی 91-90 بوده است كه به منظور، تعیین درصد اختلالات رفتاری دانش آموزان دبستانی به تفکیک جنس و نوع اختلال، دانش آموزان مد نظر قرار گرفت.  ویژگی‌ این‌گونه رفتارها این است كه اولا تاثیر منفی بر فرایند رشد و انطباق مناسب كودك با محیط دارد، ثانیا مزاحمت برای زندگی دیگران و استفاده آنان از شرایط به‌ وجود می‌آورد  .بعلاوه می تواند تأثیر ناگواری بر پیشرفت تحصیلی دانش آموزان باقی ‌گذارد. این در حالیست که شناسایی ورفع اختلالات رفتاری  در سنین پایین می تواند کمک بسیار بزرگی در فرایند رشد و انطباق مناسب كودك با محیط محسوب می شود(رنجبر، 1384). برای تبیین بیشتر این موضوع می توان گفت اسلامیه (1387) در پژوهشی به این نتیجه دست یافت که میزان اختلالات رفتاری دانش‏آموزان دختر به‏طور معناداری بیشتر از دانش‏آموزان پسر است. همچنین اسفندیاری (1388) در پژوهشی به این نتیجه دست یافت که میزان شیوع اختلال رفتاری در دختران 42% و در پسران 44.7% است. نتایج نشان دادند که اختلالات رفتاری در 6.3% کل آزمودنی ها شدید است. این میزان در دختران برابر 5.6% و در پسران برابر با 7% است. ویژگی‌ این‌گونه رفتارها این است كه اولا تاثیر منفی بر فرایند رشد و انطباق مناسب كودك با محیط دارد، ثانیا مزاحمت برای زندگی دیگران و استفاده آنان از شرایط به‌ وجود می‌آورد (سیف نراقی، 1384).
تعداد صفحات: 61 صفحه                        هزینه: 3 هزار تومان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
عنوان:بررسي مقایسه ایی وضعيت سلامت (جسمي و رواني) سالمندان به تفكيك گروههاي سني 60 سال و بالاتر درجمعيت تحت پوشش مراكز تابعه دانشگاه علوم پزشكي تهران
 
چکيده: اين مطالعه به بررسي سلامت جسماني و رواني گروههاي مختلف سني سالمندان در سه گروه سني سالمندان(60-69 سال، 70-79 سال و 80 سال و بالاتر) در شهر تهران مي پردازد.  دست آوردهاي اين مطالعه ميتواند با تعيين تفاوتها واولويت های مراقبتی درگروههاي سني سالمندان به سياست گذاري هاي بهداشتي مورد نیاز آنان کمک کند.
روش : اين تحقيق از تعداد 402 سالمند با سن 60 ساله و بيشتر؛ ساکن شهر تهران در منطقه تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی و خدمات بهداشتی و درمانی شهید بهشتی به عمل آمد. اين بررسی، یک مطالعه مقطعی بوده که از اردیبهشت لغایت مرداد ماه سال1389 انجام شد.  پرسشنامه ها به روش مصاحبه چهره به چهره ودر چند مورد خاص با مصاحبه تلفني تکمیل شد.
نتايج: يافته هاي پژوهش نشان داد كه اکثر سالمندان در سطح متوسطی از نظر اختلالات اضطراب و افسردگي قرار داشتند و تقریبا از هر ده سالمند یک نفر همیشه یا اکثر اوقات اختلالات اضطراب و افسردگي(اضطراب و افسردگي) در سطح بسیار بالایی داشت.  از سن 60 تا سن 79 سالگی با افزایش سن سالمند؛ میزان اختلالات اضطراب و افسردگی وی نیز افزایش  می یافت.  لیکن از سن 80 سال به بالا این میزان روند نزولی نشان میداد. به جز گروه سنی اول"69-60 سال" در سایر سنین میزان اختلالات اضطراب و افسردگی زنان بیشتر از مردان بود.  همچنین سالمندان متاهل نسبت به بدون همسران در موقعیت بدتری از این نظر بسر می برند.
نتایج نشان داد سالمندان با تحصیلات دیپلم و بالاتر با شیوع کمتر اختلالات اضطراب و افسردگي مواجه بودند.  در حالیکه سالمندان بیسواد و کم سواد شرایط نامطلوب تری را ازاین نظر داشتند. از نظر نوع شغل؛ بازنشستگان بیشترین و شاغلین بخش آزاد و خانه داران کمترین میزان شیوع اختلالات اضطراب و افسردگي را نشان دادند. همچنین سالمندان شاغل بیشترین و سالمندانی که منبع درآمدشان برای گذران زندگی درآمد همسرانشان بودند کمترین میزان دیسترس را ابراز کردند. همچنین هرچه از میزان کفایت درآمد سالمند کاسته میشد بر میزان اختلالات اضطراب و افسردگی وی افزوده می گردید.                                                            
 وضعیت مسکن سالمند متغیری دیگری بود که بر میزان اختلالات اضطراب و افسردگی سالمندان تاثیر داشت. مطلوب ترین وضعیت از این نظرمربوط به سالمندانی بود که در خانه فرزندان و یا اقوام زندگی می کردند.  بیشترین میزان دیسترس مربوط به سالمندانی بود که در خانه های استیجاری ساکن بودند .
وضعیت بیمه سالمند؛ میزان رضایت ازدرآمد برای گذران زندگی و فردی که با سالمند زندگی می کند تاثیری بر میزان دیسترس او نداشت. در نهایت متغیرهای: جنس و وضعیت مسکن و وضعیت اشتغال بیش از سایر متغیرها بر میزان اضطراب و افسردگی سالمندان تاثیر گذار بودند.
در بررسی احساس خوب بودن رواني ،احساس کسالت ، اظهار تنهایی و احساس افسردگی به ترتیب شایع ترین شکایات سالمندان بود.  حدود 40% سالمندان درسطح خوب ومناسب از نظر این شاخص قرار داشتند. تقریبا یک سوم سالمندان در اکثر اوقات روز احساس آرامش داشتند و از هر 5 نفرسالمند یک نفر احساس شادی داشت.  نتایج مطالعه نشان داد که " سن؛ جنس؛ وضعیت تاهل؛ شغل ؛ منبع درآمد ؛ وضعیت بیمه؛ رضایت از میزان درآمد و فردی که با سالمند زندگی می کند تاثیری در احساس خوب بودن روانی آنان نداشت. افراد با تحصیلات زیر دیپلم نسبت به افراد با تحصیلات دیپلم و دانشگاهی از نظر احساس خوب بودن روانی وضعیت بهتری را ابراز می نمودند.  علیرغم این که نیمی از سالمندان درآمدشان را کافی نمی دانستند ، از لحاظ احساس روانی خوب بودن دروضعیت مطلوبی قرار داشتند. در حالیکه این میزان برای سالمندانی که میزان درآمدشان را کافی می دانستند کمتر بود. سالمندانی که در خانه اقوام و بستگان زندگی می کردند بیشتر از آنانی که به تنهای در منزل خودشان زندگی می کردند احساس روانی خوب داشتند. بهر حال میزان درآمد سالمندان بیشترین نقش را در احساس روانی خوب بودن آنان ایفا میکرد.  
نتيجه گيري: از 11 متغير دموگرافيك 9 متغير سن، جنس، تاهل، تحصيلات، اشتغال، منبع درآمد، وضعيت مسکن، وضعيت بيمه و افراد همراه سالمند بر سلامت جسماني، يعني و رابطه معني داري داشت،  بطوريکه  با افزايش سن، کمتر شدن سواد، زندگي در تجرد و تنها، زن ،بيکار و بي در آمد بودن و وابستگي مالي به ديگران بر عملکرد فيزيکي و توانايي سالمند در انجام فعاليت هاي روزمره زندگي کاهش  مي يابد.
در آناليز نهايي در مدل رگرسيون رتبه اي چند متغيره براي عملکرد فيزيکي، با توجه به اثر همزمان متغيرهاي معني دار فوق:، سن، جنس و تاهل و منبع درآمد موثر تر از بقيه متغيرها بوده است.
در آناليز نهايي در مدل رگرسيون رتبه اي چند متغيره براي توانايي انجام فعاليت هاي روزمره زندگي، با توجه به اثر همزمان متغيرهاي معني دار فوق: سن و منبع در آمد موثر تر از بقيه متغيرها بوده است.  همچنين براي بررسي لزوم بازنگري در تعيين اولويت گروه سني و اولويت نوع مراقبت هاي سالمندي ، عملکرد فيزيکي و فعاليت هاي روزمره زندگي سالمندا ن در دو گروه سني 64-60 سال و گروه سني 69-65  با هم مقايسه و آزمون شد و نتيجه  نشان داد که بين  عملکرد فيزيکي و فعاليت هاي روزمره زندگي سالمندا ن در دو گروه سني اختلاف معني داري وجود نداشت و کماکان سن سالمندي را مي توان 60 سال و بالاتر درنظر گرفت.
پيشنهاد:  انجام پژوهشي گسترده در سطح ملي براي تعيين چالش ها و مشکلات موجود در سلامت سالمندان ضروري بنظر مي رسد. 
براي کاهش تفاوت ها در سلامت سالمندان مي بايست در جهت کاهش تفاوت ها در مسائل اقتصادي و اجتماعي تلاش شود، زيرا يافته ها نشان داد که بيشترين مشکلات و محدوديت هاي جسماني و فيزيکي سالمندان به اقشار آسيب پذير اخنصاص دارد. به عبارت ديگر زنان و سالمندان کم سواد، بيکار و بي در آمد و وابسته به ديگران (از نظر مالي) و سالمنداني که در تجرد و يا تنها زندگي مي کتتد با مشکلات جسماني زيادي مواجه هستند. 
در اين راستا گسترش و استاندارد سازي مراکز نگهداري روزانه سالمندان به مظور بهبود شاخص هاي سلامت جسماني و فيزيکي سالمندان و فراهم نمودن دسترسي به روش هاي مراقبت در خانه توسط بستگان يا موسسات حمايتي، با هزينه هاي قابل قبول و همچنين امکان پذير کردن روشهاي مراقبت در منجتمع هاي مسکوني مختص سالمندان، بخصوص سالمندان مجرد و فاقد فرزند و خانواده که عليرغم استطاعت مالي، بدون هيچ حامي با مشکلات فراواني مواجه هستند، يك ضرورت بنظر مي رسد.
سازمان استفاده كننده از نتايج: نتايج حاصل از اين بررسي لزوم بازنگري  در تعيين اولويت گروه سني واولويت نوع مراقبت ها را در گروه هدف برنامه مراقبت هاي ادغام يافته سلامت سالمندان در وزارت بهداشت و درمان را مشخص خواهد کرد و لزوم يا عدم ارايه برخي مراقبتهاو خدمات تکميلي در گروههاي سني سالمندان 60 سال و بالاتر ونيز اولويت مراقبتها را در اين گروههاي سني از  سالمندان را اثبات  خواهد نمود.
 
 
تعداد صفحات: 100 صفحه                        هزینه: 5 هزار تومان
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
عنوان: بررسی رابطه پیشرفت تحصیلی و هوش هیجانی
بیان مسئله: پیشرفت تحصیلی و مسایل مربوط به آن یکی از دغدغه های اصلی نظام آموزش و پرورش کشورهاست، چرا که مسئولین و تصمیم گیرندگان سیاسی، اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی در سراسر دنیا توسعه و پیشرفت جامعه شان را در توسعه و پیشرفت نظام آموزشی می دانند و این توسعه و پیشرفت از طریق پیشرفت تحصیلی دانش آموزان در مدرسه و کلاس درس عملیاتی می گردد.
با وجود این بررسی انجام شده در مورد وضعیت تحصیلی دانش آموزان در سراسر دنیا حاکی از آن است که عدم دستیابی معلمان و دانش آموزان به اهداف آموزش و پرورش (افت تحصیلی) همچنان یکی از چالشهای جدی نظام آموزشی کشورهاست. این معضل نسبتاً گسترده در سطح دنیا در ایران از وخامت بیشتری برخوردار است. به طوریکه با نگاهی گذرا به نتایج و آمار منتشر شده آموزش و پرورش در سال تحصیلی 86-1385 مشخص شد که تعداد 148016 نفر دانش آموز دروه ی ابتدایی و تعداد 31443 نفر از دانش آموز دوره راهنمایی مردود شده اند(وزارت آموزش و پرورش، 1385).
طبق نظر کارشناسان آموزش و پرورش میانگین هزینه سرانه صرف شده برای هر دانش آموز (قیمت تمام شده) در طول سال تحصیلی 4.839.929 ریال می باشد (کارشناسان بودجه استان قم، ارتباط شخصی) با یک محاسبه ساده که نتیجه ضرب مجموع مردودین دوره های ابتدایی و راهنمایی (462.419 نفر) در هزینه صرف شده برای هردانش آموز (4.839.929ریال) می باشد عدد 2.238.075.128.251بدست می آید که بیانگر میزان هزینه تلف شده به خاطر مردودی دانش آموزان در سراسرکشور به ریال است. اگر مردودین دوره متوسطه پیش دانشگاهی و مدارس خاص را به این رقم اضافه کنیم رقمی نجومی خواهد شد وعمق فاجعه بیشتر هویدا می شود. این در حالیست که در سالهای اخیر تامین بودجه لازم و مقابله با کسری بودجه از دغدغه های اصلی وزارت آموزش و پرورش است. البته علاوه بر جنبه اقتصادی ابعاد اجتماعی و فرهنگی این موضوع نیز قابل توجه است( حبیب زاده، 1389).
از عوامل زيادي در خصوص اين نارسايي آموزشي يادشده است كه مي توان به هوش هیجانی دانش آموزان اشاره کرد. مدرسه یکی از مهمترین بافت‌های یادگیری مهارت‌های هیجانی است. آموزش هیجانی می‌تواند از طریق گستره‌ای از تلاش‌ها مانند آموزش کلاسی، فعالیت‌های فوق‌برنامه، جو و شرایط حمایتی مدرسه، و درگیر کردن دانش‌آموزان، معلمان و والدین در فعالیت‌های اجتماعی صورت گیرد. در صورتی که فرآیند اجتماعی شدن و رشد مهارت‌های هیجانی در محیط اولیه خانواده مطلوب نباشد، این امکان وجود دارد تا مدارس از طریق آموزش‌های ترمیمی به جبران این کاستی‌ها بپردازند. براین اساس بسیاری از مربیان و روانشناسان نسبت به توجه و توسعه آموزش مهارت‌های اجتماعی و هیجانی در مدارس تاکید کرده‌اند (معيري، 1383: 27).
تحوّلات عظيمي كه در حوزه‌هاي هوش و هيجان رخ داده دیدگاه‌های سنّتی را زیر سؤال برده و بر ارتباط نزدیک و درهم تنیدة هوش و هیجان تأكيد نموده است. سالووي و ماير (1990)، آشكارا بر در هم‌تنيدگي هوش و هيجان تأكيد مي‌كنند. از نظر آنها «هوش هيجاني» عمدتاً به عنوان توانايي فرد در بازنگري احساسات و هيجان‌هاي خود و ديگران، تميز قایل شدن ميان هيجان‌ها و استفاده از اطلاعات هيجان‌ها در حلّ مسئله و نظم‌بخشي رفتار تعريف مي‌شود (ماير، 1383: 69).
بسیاری از پژوهشگران بر این فرض‌اند که بین هوش هیجانی و عملکرد موثر در تطابق با اقتضائات روزمره زندگی پیوند وجود دارد(دهشيري، 1383: 47). هوش هیجانی عامل موثر و تعیین‌کننده در برآیندهای زندگی واقعی مانند موفقیت در مدرسه و تحصیل، موفقیت در شغل و روابط بین شخصی و به طور کلی در کنش‌وری سلامت می‌باشد (سیاروچی و همکاران، 1385: 102)
آموزش دانش‌آموزان با هدف پيشرفت آنها در زمينه تحصيلي صورت مي‌گيرد. مطالعه عوامل مؤثر بر پيشرفت تحصيلي مسأله‌اي پيچيده است، چرا كه آن يك عنصر چنبدبعدي است،‌و به گونه‌اي بسيار ضريف به رشد جسمي، اجتماعي، شناختي و عاطفي دانش‌آموز مربوط است. بسياري از پژوهشگران قبلي بر روي تأثير توانايي‌هاي ذهني و شناختي بر پيشرفت تحصيلي تأكيد مي‌كردند. اما به مرور زمان مشخص شد كه هر چند توانايي‌هاي ذهني و شناختي تا اندازه‌اي با پيشرفت تحصيلي رابطه دارند و تا حدود زيادي پيشرفت تحصيلي را پيش‌بيني مي‌كنند، اما تنها كليد پيش‌بيني موفقيت تحصيلي نيستند. به همين دليل محققان در سال‌هاي اخير متوجّه يكسري از عوامل غيرشناختي شده‌اند كه مي‌توانند در پيشرفت تحصيلي و به طور كلي موفقيت مؤثر باشند(گلمن، 1995 و بار ـ اون، 1997). اين محققان در تبيين اهميّت عوامل غيرشناختي در موفقيت به نتايج قابل ملاحظه‌اي دست يافته‌اند و نشان داده‌اند كه چنانچه اين اندازه‌هاي غيرشناختي را براي پيش‌بيني موفقيت به اندازه‌هاي هوش‌شناختي اضافه كنيم، پيش‌بيني موفقيت به طور معناداري با احتمال بيشتري امكان‌پذير مي‌شود، تا اين كه تنها از اندازه‌هاي توانايي هوش شناختي استفاده كنيم.
در نظام تعليم و تربيت ما دانش‌آموزان با يك هدف آموزش مي‌بينند و آن موفقيت آنان در زمينة تحصيلي، شغلي و ... است، اما معيار و ملاك موفقيت چيست؟ آيا معيار، تنها يك مغز علمي موفق است؟ در گذشته جواب اين سؤال مثبت بود، اما امروزه نظريه‌هاي زياد و جديدي ارائه شده‌اند كه اين ديدگاه را نه تنها نمي‌پذيرند، بلكه به كلي رد مي‌كنند، مثل نظريه هوش چندگانة گاردنر (1983)، نظرية هوش هيجانيبارـ آن(1988؛ به نقل از آبيسمرا 2000)، ماير و سالووي (1990) و گلمن (1382). پس ما مي‌توانيم بگوييم كه موفقيت به هوش شناختي صرف بستگي ندارد، بلكه به چندين نوع هوش بستگي دارد. هوش شناختي به تنهايي معيار موفقيت فرد نيست، بلكه در تبيين موفقيت علاوه بر اين هوش به هوش اجتماعي و هيجاني نيز پرداخت.
پیشرفت تحصیلی یعنی این که؛ سطح مورد انتظار آموزشی برآورده شود و سازمان آموزش و پرورش به اهداف از پیش تعیین شده نزدیک‌تر شود. پیشرفت تحصیلی یعنی، افزایش میزان یادگیری، افزایش سطح نمرات و قبولی دانش‌آموزان در دروس و پایه تحصیلی. و در تعريفي ديگر مي‌توان گفت: چنانچه آموخته‌هاي ‌آموزشگاهي‌ فرد متناسب باتوان و استعداد بالقوة او باشد يا آموخته‌هاي ‌فرد متناسب‌ با توان و استعداد وي‌ بوده، در يادگيري‌ فاصله‌اي ‌بين ‌توان بالقوه و بالفعل ‌او نباشد، مي‌توانيم ‌بگوييم ‌كه ‌دانش‌آموز ‌به ‌پيشرفت تحصيلي ‌نائل‌ گرديده ‌است (اكبري، 1384: 47).
در بسياري ‌از ‌دانش‌آموزان ‌ناموفق ‌در تحصيل، اختلاف بين عملکرد ‌تحصيلي و ظرفيت‌ عقلاني ‌قبل ‌از‌ هرگونه‌ آسيـب‌شناسي‌رواني، عوامـل‌اجتماعي، فرهنـگي‌را منعکس‌مي‌کنـد. اين عوامل‌اساساً با توليد‌ انگيزش‌ پايين ‌براي‌ موفقيت‌تحصيلي يا امکانات محدود جهت اکتساب‌ آن، به‌کسب‌ معدلهاي ‌پايين‌ و بر خلاف‌ انتظار منجر ‌مي‌شود. هرچند ‌تحقيقات ‌زيادي ‌در ‌مورد منشاء اجتماعي، فرهنگي ‌انگيزة پايين ‌تحصيلي ‌صورت ‌نگرفته‌، ولي ‌ملاک‌ کافي ‌بر اعتقادات ‌که ارزش‌ها و اهداف ‌غير‌تحصيلي ‌توسط‌ عوامل ‌خانوادگي، مدرسه، گروه همسالان‌ و نقش‌ جنس ‌پرورده‌ مي‌شود، وجود دارد(قريشي‌راد، 1376: 16).  
هوش براساس تعریف سنتی خود مدت‌ها  به عنوان اصلی‌ترین عامل موفقیت و پیشرفت تحصیلی در نظر گرفته می‌شد. بیش از یکصد سال، بهره هوشی معیاری برای سنجش هوش فردی محسوب می‌شد. آزمون بهره هوشی تنها شاخصی بود که نشان دهنده توانایی یادگیری شخص محسوب می شد روانشناسی معتقد است نمره‌های درسی، هوشبهر  یا نتایج آزمون استعداد تحصیلی(SAT) علیرغم ارزش و اعتبار آن در میان عموم، نمی‌توانند قاطعانه پیش‌بینی ‌کنند که چه کسی در زندگی موفق خواهد شد. بر این قاعده که هوشبهر پیش‌بینی‌کننده موفقیت است، استثناهای زیادی وجود دارد. در بهترین حالت هوشبهر حداکثر بیست درصد درپیش‌بینی موفقیت در زندگی سهم دارد، در حالیکه هشتاد درصد باقی مانده به نیروهای دیگر مربوط می‌شود(گلمن، 1380: 64). 
امروزه با تغییر دردیدگاه‌های نظری درخصوص عوامل تشکیل‌دهنده هوش، نمی‌توان آن را پیش‌بینی کننده موفقی برای پیشرفت تحصیلی محسوب نمود(همان، 65). طرفداران هوش هیجانی بر این باورند که برای پیش‌بینی عملکرد فردی، هوش هیجانی نسبت به هوش عمومی توان بیشتری دارد. گاردنر معتقداست یک نوع واحد و یکپارچه هوش نیست که موفقیت در زندگی را تضمین می‌کند، بلکه طیف وسیعی از هوش وجود دارد که سبب موفقیت فرد درحیطه‌های مختلف زندگی می‌شود. بنابراین دانستن این که شخصی فارغ التحصیل ممتازی است، تنها به این معنی است که او در جنبه‌هایی که با نمره سنجیده می‌شود بسیار موفق بوده است، اما درباره این که او به فراز و نشیب‌های زندگی چه واکنشی نشان می‌دهد، چیزی به ما نمی‌گوید(ثمری، 1386: 92). در نظام آموزشی ما نیز این مشکل وجود دارد که صرفا بر توانایی تحصیلی تاکید می‌شود و هوش هیجانی یعنی مجموعه‌ای از صفاتی که بی‌اندازه در سرنوشت افراد اهمیت دارند، نادیده انگاشته می‌شود چرا که توانمندی‌ها و شایستگی‌های اجتماعی و هیجانی از عوامل تعیین کننده و تاثیر گذار بر موفقیت تحصیلی محسوب می‌شوند.
طبق نظر برخی پژوهشگران عوامل تعیین‌کننده در پیشرفت تحصیلی عبارتند از: هوش، محیط خانواده، سطح سواد والدین، ارتباط بین همسالان، انگیزش، مفهوم خود و سازش روانی. پژوهشگران بر ضرورت توجه به بررسی پیش‌بینی‌کننده‌های گسترده‌تر موفقیت تحصیلی تاکید کرده‌اند بر پایه‌ی همین نیاز، عوامل اجتماعی ـ اقتصادی، روابط همسالان، و ویژگی‌های آموزشگاه‌ها بررسی و هریک به‌گونه‌ای با موفقیت تحصیلی مرتبط دانسته‌اند. ثمري و طهماسبي در طی تحقیقی در زمینه‌ی هوش هیجانی و پیشرفت تحصیلی به این نتیجه دست یافته‌اند که هوش عمومی فقط 50 درصد پیشرفت تحصیلی را تبیین می‌کند(ثمري و طهماسبي، 1386: 77). مطالعات انجام شده مبین نقش و اهمیت هوش هیجانی در شئون مختلف زندگی افراد اعم از تحصیل، شغل، محیط اجتماعی و سلامت روانی فرد می‌باشد.
بنابراين افرادي با داشتن هوش عمومي متوسط و هوش هيجاني بالا خيلي موفقتر از كساني هستند كه هوش عمومي بالا و هوش هيجاني پايين دارند. پس هوش هيجاني پيش‌بيني‌كننده موفقيت افراد در زندگي و نحوه برخورد مناسب با استرسها است.
در ای راستا مسئله اصلی پژوهش حاضر این است که آیا بین هوش هیجانی و پیشرفت تحصیلی رابطه معنادار وجود دارد؟
تعداد صفحات: 45 صفحه                    هزینه: 4 هزار تومان
[1] . neuroticism /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-qformat:yes; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin-top:0in; mso-para-margin-right:0in; mso-para-margin-bottom:10.0pt; mso-para-margin-left:0in; line-height:115%; mso-pagination:widow-orphan; font-size:11.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-ascii-font-family:Calibri; mso-ascii-theme-font:minor-latin; mso-hansi-font-family:Calibri; mso-hansi-theme-font:minor-latin;}
[ پنجشنبه چهارم مهر 1392 ] [ 19:44 ] [ اندیشه مفتون ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

موسسه اندیشه افتخار دارد با کوتاه کردن دست دلالان پایان نامه و در نتیجه کاهش هزینه و با بهره مندی از پتانسیل همکاران مجرب و فرهیخته خود مدیریت پروژه های ارشد و دکترای داخل و خارج کشور درکلیه رشته های دانشگاهی و همچنین پروژه های تحقیقاتی-سازمانی رابه نحو احسن انجام دهد.جهت آشنایی و مشاوره می توانید با شماره ذیل تماس حاصل فرمائید. 09351256022
امکانات وب